مصاحبه : رولینگ در شو تلویزیونی ریچارد و جودی وصحبت در مورد اتفاقات کتاب هفتم
مصاحبه زنده رولینگ در شوی تلویزیونی ریچارد و جودی که بعد از ظهر ها در انگلستان پخش میشود، در دسترس عموم قرار گرفت.
البته مصاحبه کنندگان وارد جزییات کتاب ها نشده اند ولی اگر شو را ببینید حتی بیشتر از قبل عاشق جو میشوید.
میتوانید شو را از سایت ماگل نت دانلود کنید
همچنین میتوانید 45 عکس از این شو را که یکی از اعضای سایت ماگل نت درست کرده اینجا ببینید.
ویرایش->
فایل های ویدویی زیر از سایت لیکی کالدرون قابل دانلود است:
J.K. Rowling on Richard and Judy, part 1 (WMV, 118 MB)
J.K. Rowling on Richard and Judy, part 1 (mp4, iPod friendly, 78 MB)
J.K. Rowling on Richard and Judy, part 2 (WMV, 54 MB)
J.K. Rowling on Richard and Judy, part 2 (mp4, iPod friendly, 36 MB)
همچنین یکی از اعضای سایت لیکی فایل های صوتی مصاحبه را قرار داده است:
Part one (mp3)
Part two (mp3)
<- خاتمه ویرایش
در ادامه متن نکات مهمی که جو در این مصاحبه اشاره کرده را بخوانید.
- رولینگ به خوبی در حال نوشتن کتاب هفتمه.
- هنوز فصل آخر کتاب هفتم رو در یه جا به صورت مخفی نگه داری میکنه. البته این فصل کمی اصلاح شده که این اصلاحات عبارتند از: دو شخصیت دیگه کتاب کله پا میشن (میمیرند) در حالیکه مجازات یکی به بعد موکول میشه.
- رولینگ نسخه اصلی این فصل رو در سال 1990 نوشته. رولینگ گفته بعضیا فکر میکنن با گفتن همچین چیزی قصد خود نمایی داره چون رولینگ در اون زمان حتی دارای ناشر نبوده.
- به رولینگ پیشنهاد شده که دلیل خوبی وجود داره تا هری رو در انتهای کتاب هفتم بکشه. چون اگه این کارو بکنه دیگه کسی نمیتونه بعد از اینکه اون کتابو تموم کرد ادامه ای بر کتاب بنویسه.
- جو تصدیق کرده که با نوشتن جزییات کم در موارد خاص در کتاب های قبلی ، حالا مجبوره که در کتاب هفتم بیشتر روی توضیح دادن اونها وقت بزاره
- در سه کتاب اول، اصلا نمیتونسته این شهرت و موفقیت رو تصور کنه « مثل موشی که جلوی چراغ یه ماشین گیر افتاده باشه» ولی الان همه اینا رو خیلی خوب میبینه. جو گفته براش خیلی عجیب و جالبه که به طور اتفاقی در روزنامه ها به مطالبی برمیخوره که منبعشون هری پاتره.
- دخترش جسیکا به طور بی نظیری با شهرت مادرش و اثراتی که این قضیه روی زندگیشون داشته کنار اومده. مثلا بچه هایی که تو مدرسه مدام برای فهمیدن نام کتاب بعدی تحت فشار میزارنش.
- ریچارد بهش گفته ممکنه این دیدار کمی گول زننده باشه چون بعضیا هستن که شاید این برنامه فقط براشون به این خاطر جذابیت داره که یکی از ثروتمندترین افراد دنیا رو توش میبینن. ولی جو در جواب گفته که اون افراد باید این نکته رو هم در خاطر داشته باشن که اون سابقا یه مادر تنها و طلاق گرفته بوده که این باعث میشه عیش این افراد منقص بشه.
- اگه یه بوگارتو ببینه چیزی رو خواهد دید که خانم ویزلی در کتاب 5 دید: مرده بچه هاشو
منبع : ماگل نت
=============================================
دو خبر دیگه توسط دو تا از اعضای خوب سایت ارسال شده که منبع خاص و مشخصی هم توشون ذکر نشده ( مطمانا نوشتن یه سایت منیع نیست) من این خبر ها رو یکی کردم و در انتهای این خبر قرار میدم. مطمانا خیلی از این گفته ها تکراریه و بعضیا هم غلط ترجمه شده.
آخر اینکه اگه نکته ای توشون باشه تا بررسی دقیق مورد تایید سایت جادوگران نیست.
================================================
خبر اول: ارسال شده توسط چو چانگ
رولینگ دوشنبه در تلویزیون گفت: من هیچوقت نخواستم که اونو قبل از آخر داستان بکشم، چون من همیشه برای هفت کتاب برنامه ریزی میکردم و میخوام در هفت کتاب هم تموم کنم.
میتونم احساس نویسنده ای رو کاملا بفهمم که فکر میکنه:"خوب، من اونارو میکشم بنابراین این با من تموم میشه و بعد از اینکه من مردم و رفتم اونا قادر نخواهند بود که شخصیتو برگردونن"
او گفت:" کتاب آخر هنوز تموم نشده، اما من حالا کاملا داخلشم. من فصل آخر رو در حوالی 1990 نوشتم، پس میدونستم داستانها دقیقا کجا تموم میشن.
ممکن است بعضی از شخصیتها بمیرند، اما فیلمها هنوز در دست وارنربراز قرار دارن. وارنر براوز گفت که فیلم پنجم در 13 جولای 2007 در سینماهای آمریکا اکران خواهد شد.
در"هری پاتر و محفل ققنوس" به کارگردانی دیوید ییتس، هری نوجوان جنگ با لرد ولدمورت شیطانی(دوباره با بازی رالف فاینس) و دنبال کنندگان راه اورا ادامه می دهد
دنیل رادکلیف در نقش اصلی و اما واتسون و روپرت گرینت نقش هرمیون و رون را ایفا میکنند.ایملدا استانتوننیز نقش پرفسور دلورس آمبریج نفرت انگیز را بازی می کند.
رولینگ گفت: "فصل آخر مخفی شده ، هرچند حالا کمی تغییر کرده. مجازات یکی از شخصیتها به تاخیر میفته اما دو شخصیت دیگر می میرند که من خیال نداشتم آنها را بکشم."
"قیمت هرچیزی باید پرداخته شود. ما داریم با با بدی خالص مقابله می کنیم. اونها اضافه ها را هدف قرار نمیدن، میدن؟ اونها به سراغ شخصیتهای اصلی میرن.خوب، من هم میرم."
رولینگ از یک چیز مطمئن هست: "کتابی که بعد از هری مینویس، به اندازه اون موفق نخواهد بود."
" من فکر نمی کنم دوباره چیزی مثل هری بنویسم. شما فقط یکی مثل هری را می بینید"
======================================================
خبر دوم: ارسال شده توسط دوشیزه اسنیپ
چی کی رولينگ در مصاحبه ای خبری افشا کرد که دو شخصيت در آخرين کتاب هری پاتر خواهند مرد و وی همچنين اشاره کرد که خود هری هم شايد جان سالم به در نبرد!
نويسنده ی ۴۰ ساله ی کتابهای هری پاتر گفت: من هيچ وقت وسوسه نشدم که هری را قبل ازپايان بکشم زيرا من هميشه برای ۷ کتاب برنامه ريزی کرده بودم و ميخواهم داستان را در همان ۷ کتاب به پايان ببرم.
ولی او اضافه کرد: من کاملا طرز فکر يک نويسنده را که فکر ميکند: خوب من همه ی شخصيت ها را ميکشم برای اينکه اين به اين مفهوم است که کس ديگری نميتواند آن را بازنويسی کند را ميفهمم. يس اين داستان با من تمام ميشوند و وقتی که من مردم کسی نخواهد توانست که شخصيت ها را دوباره برگرداند.
او در مصاحبه خود در برنامه ی ريچارد و جودی شبکه ی ۴ انگليس گفت: من خودم را(داستان را) لو نخواهم داد زيرا من نميخوام نامه های نفرت مردم را جدا از همه چيز دريافت کنم؛آخرين کتاب هنوز تمام نشده ولی من دارم کاملا روی آن کار ميکنم. من فصل آخر را در سال ۱۹۹۰ نوشته ام. بنا بر اين کاملا ميدانم که داستان چطور خاتمه می يابد.
وی گفت: بعضی از مردم به من زخم زبان زده اند٬ و فکر ميکنم که آنها فکر ميکردند که اين کاری گستاخانه از من بوده که يايان هفت کناب خود را بنويسم با وجود اينکه نه ناشری داشتم و نه هيچ کس اسم مرا شنيده بود. فصل آخر ينهان شده است ولی با اين وجود آن را هم کمی تغيير داده ام.مجازات يکی از شخصيت ها به تعويق افتاد ولی بايد بگويم که دونفر که قصد نداشتم بميرند٬ ميميرند.
خانم رولينگ درباره ی صعود خود به شهرت گفت: من برای سه کتاب اول واقعا تکذيب ميشدم.
و اين همان جايی بود که صفت بی مزاح و سرد به من داده شد. من مانند خرگوشی بودم که در نور چراغ جلوی ماشين گرفتار شده بودم!(اشاره به رسانه ها)
او در مورد دخترش گفت: او هميشه پديده گرا بوده و اين برای او هميشه هم آسان نبود.تصور کنيد که مادرتان جی کی رولينگ باشد.يادم می آيد زمانی که او با تشبيه در پشت نرده ی مدرسه صحبت ميکرد در حالی که از او سوال کرده بودند که اسم کتاب بعدی چيست.
او همچنين گفت: من فکر نميکنم که ديگر هيچ وقت چيزی مثل هری داشته باشم. شما فقط يک بار چيزی مثل هری خواهيد داشت.
خانم رولينگ گفت که او هنوز در کافه ها مينويسد و شخصيت هرمايونی را بر اساس ترکيبی از شخصيت خود و خواهرش در دوران جوانی نوشته است.

مصاحبه با روپرت گرينت توسط سايت كامينگ سون
همه ما نام روپرت گرينت را تا قبل از فيلم هري پاتر و سنگ جادو نشنيده بوديم. پنج سال و چهار فيلم و حالا مي توانيم تصاويري را از اين بازيگر جوان در نقشي ديگر ببينيم.
سرانجام طرفداران روپرت اين شانس نصيبشان شد كه وي را بار ديگر ببينند ولي اين بار در فيلمي به نام آموزش رانندگي. كارگردان اين فيلم جرمي براك هست كه اولين كارگرداني خود را تجربه مي كند و نويسنده آن نيز خانم براون مي باشد. اين فيلم يكشنبه 30 آوريل در جشنواره تريبكا اكران خواهد شد (شده است.) روپرت در فاصله زماني بين تصوير برداري جام آتش و محفل ققنوس، نقش آفريني در اين فيلم را برعهده داشت.

در اين فيلم وي نقش پسري نوجوان به نام بن را ايفا نموده است كه با مادر خود كه فردي مذهبي و متعصب هست زندگي مي كند. نقش مادر بن در اين فيلم را لورا ليني ايفا مي كند از زماني كه او بازي دراين نقش را پذيرفت دوستي عجيبي بين وي و جولي والترز(مادر رون در فيلم هاي هري پاتر) ايجاد شده است.
سايت كامينگ سون هفته گذشته مصاحبه اي را با اين بازيگر جوان (روپرت گرينت) براي پي بردن از داستان اين فيلم و همچنين روند فيلم پنجم هري پاتر ترتيب داد:
ComingSoon.net: "Driving Lessons" براي اولين بار در فستيوال فيلم تريبكا به نمايش درخواهد آمد و فعلا در بريتانيا اكران نخواهد شد، آيا طي جشنواره اي خاص قرار است كه در بريتانيا نمايش داده شود؟
Rupert Grint: بله فكر كنم اين كار در دوبيلن ايرلند انجام شود.
CS: آيا تا حالا فرصت داشته اي كه اين فيلم را با تماشاگران ببيني؟
Grint: هنوز نه، فقط با خانواده ام تماشا كردم.
CS: چطور فرصت كردي كه در اين فيلم بازي كني؟
Grint: بين فيلم چهارم و پنجم هري پاتر فرصت كافي بود. و علاه بر اين در مدت زمان فيلمبرداري اين فيلم فقط شش هفته دور از لندن بودم پس به راحتي مي توانستم در اين فيلم حضور داشته باشم.
CS: من فكر مي كنم كه جرمي فيلم هاي فوق العاده ي زيادي نوشته است، اما آيا موردي از اين فيلم باعث نشد كه تو تصميم بگيري كه ديگر در هيچ فيلمي غير از فيلم هاي هري پاتر بازي نكني؟(يعني يه جورايي تو ذوقت خورده باشه)
Grint: من درچهار فيلم ساخته شده هري پاتر حضور داشتم، و بعد از آن اين فيلمنامه بدستم رسيد و پسنديدمش و فكر كردم كه ايفاي نقش در آن چيز خوبي از كار در خواهد آمد. بعد از آن با جرمي و همه دست اندر كاران اين فيلم ملاقات داشتم و از برخورد خوبشان راضي بودم، اينطور بود كه تصميم گرفتم در اين فيلم بازي كنم. اين فيلم تفاوت بسياري با هري پاتر داشت، ظاهر و باطن چيزي بود كه وجود داشت چون نه افكت هاي ويژه اي داشت و نه بودجه اي به كلاني آن فيلم ها. چيزي كه در اين فيلم زياد بود رانندگي بود كه آن هم درخواست خودم بود كه صحنه هاي رانندگي زيادي در آن باشد. و حالا مي تونم بگم كه رانندگي را بطور كامل ياد گرفته ام(در زندگي واقعي ام). كار در اين فيلم بسيار خوب بود چون مابين دو فيلم هري پاتر قرار داشت و اين فاصله مقطعي بسيار مطلوب و دلنشين بود.
CS: دليل جرمي ازانتخاب تو براي اين نقش چه بود؟
Grint: (با خنده) واقعا نمي دونم.
CS: آيا جولي والترز و لورا ليني قبل از آنكه تو به فيلم بپيوندي تصميمي براي حضور در اين فيلم داشتند؟
Grint: من شايعاتي را از اينكه جولي والترز مايل به حضور در اين فيلم بودند را شنيدم، چون او، خانم ويزلي (مامانم) در فيلم هاي هري پاتر بود، به خاطر همين فكر مي كردم همبازي شدن دوباره با او مي تواند خيلي جالب و خوب باشد.
CS: ما قبلا تو را درحالي در فيلم ها مي ديديم كه كمدي بيشتري را در ايفاي نقش هايت به كار مي بردي، ولي در اين فيم تو پسري بسيار سر به راه و منظمي براي جولي بودي. آيا اين براي تو كه ذاتا آدم شوخي هستي مشكل نبود؟
Grint: دقيقا همينطور بود. اين خصوصيت نقش با چيزي كه من دوست دارم كاملا متفاوت بود. تفاوت آشكاري بين بن و رون وجود داشت.
CS: آيا حقيقت دارد كه تو در اين فيلم به نوعي وابسته به ياري جولي بودي و به نحوي به هم وابسته بوديد؟
Grint: اين موضوع خيلي اعصاب خوردكن هست، چونكه من غير از هري پاتر در فيلم ديگري بازي نكرده ام. و چونكه آن گروه قبلي ما افرادي نزديك به هم بودند، يك جو كاملا دوستانه و خانوادگي بين ما وجود داشت. و جرات مي خواهد كه آدم از چنين فضايي به گروهي ديگر بپيوندد كه كاملا فرق مي كند. من هيچكس رو نمي شناختم و اينكه كسي را در آن بين بشناسم خيلي مي توانست كمك كننده باشد براي من.
CS: واقعا؟ شما در فيلم هاي هري پاتر با كارگردان هاي مختلفي كار كرده ايد، و براي همين فكر مي كنيد كار كردن با افرادي متفاوت خيلي راحت است.
Grint: بله، من اينطور فكر مي كنم، ولي با وجود اينكه همه چيز براي من جديد و زيبا بود در ابتدا اندكي از اين موضوع (كار كردن با گروهي جديد)ترديد و ترس داشتم. آنها يك گروه كوچك ولي بسيار خوب بودند كه من شش هفته واقعا خوبي را با آنها سپري كرديم.

CS: اين كار اولين تجربه كارگرداني جرمي بود. چه مقايسه اي بين كار با او و كار با كارگردان هاي با تجربه داريد؟
Grint: واقعا ميشود گفت يكسان بود. جرمي واقعا شايسته و خوب بود. دليل آن هم فيلم هاي بسيار خوبي است كه نوشته است. او مي داند كه از بازيگر چه بخواهد، به همين دليل بود كه همه چيز را به خوبي توضيح مي داد. او واقعا مثل يه رفيق خوب بود. من از اينكه با چنين فرد با حالي بودم خوشحال بودم.
CS: به خاطر موهاي قرمز، لورا ليني شباهت زيادي به تو داشت كه اين حس رو منتقل مي كرد كه او مادر واقعي توست، اما او در اين فيلم نقش فردي غير بريتانيايي را ايفا مي كرد، او چطور توانست با لهجه بريتانيايي خودش كنار بيايد(به لهجه آمريكايي صحبت كند)؟
Grint: او يك آمريكايي خالص بود، بله، اما لورا واقعا آدم با حالي بود. من با او راه ميامدم. او قدرت فوق العاده اي در تغيير لهجه دارد.
CS: آيا براي بازي كردن درنقش بن تجربه اي از زندگي شخصي خودت داشتي كه بتواند به تو كمك كند؟
Grint: مسلما، هرچند كه استفاده از اين تجربيات در شخصيت رون بيشتر از بن بود. ولي فكر مي كنم هر نوجواني مي تواند وجهي از شخصيت خود را در بن ببيند، چونكه اين داستاني از بزرگ شدن بن هست. بله مي توانم موارد متعدد و واقعي را بازگو كنم.
CS: در هردو فيلم يعني هري پاتر و اين فيلم، تو واقعا بازي خوبي را در نقش يك آدم دمدمي مزاج و ناراحت ايفا كردي، آيا اين كاراكتر به شخصيت واقعي تو نزديك است يا چيزي غير از آن مي باشد؟
Grint: خيلي كم، بستگي دارد به موقعيتي كه وجود دارد، رون ناخشنود از حضور در جشن يول بال است و بن هم در مواجه با دختران اين خصيصه را بروز مي دهد. چيزهايي هم كاملا مشابه بين اين دو شخصيت وجود داشت. در كل فكر مي كنم كه اين نوع رفتارها مختص دوران نوجواني است و براي هركسي ممكن است اتفاق بيفتد.
CS: تو چندماه ديگر 18 ساله خواهي شد، بنابراين فكر مي كني كه بتواني از فيلم هاي هري پاتر فاصله بگيري و بيشتر در ژانرهاي همچون Driving Lessons حضور پيدا كني؟
Grint: DrivingLessons موضوع جالبي بود براي اجرا و احتمالا تمايل خواهم داشت كه بيشتر كارهايي از اين دست انجام دهم. اين خوبه كه هرچند وقت يكبار چيز متفاوتي را تجربه كنم. چون در فيلم هاي هري پاتر به خاطر انجام كارهاي جالب و جذاب زياد ، كه اجراي آنها طبعا وقت زيادي از آدم مي گيرد، قطعا دوست دارم كه در آينده بيشتر كار كنم.
CS: فكر مي كني كه هواداران بي شمار هري پاتر براي ديدن تو در اين فيلم، به تماشاي اين فيلم خواهند رفت؟
Grint: بله، فكر كنم همينطور خواهد بود. عقيده دارم كه هري پاتر يك پديده عظيم هست با طرفداراني بي شمار. خيلي جالب خواهد شد.
CS: در فيلم جديد هري پاتر تا كجا پيش رفته ايد؟
Grint: فيلم پنجم؟ ما بيش از نصف آن را پشت سر گذاشته ايم. اما هنوز راه طولاني تا اتمام آن پيش رو داريم ولي همه چيز به خوبي دارد پيش مي رود.
CS: من هنوز كتاب پنجم را نخوانده ام، آيا سرانجام در اين كتاب رون دوست دختري پيدا مي كند؟
Grint: نه، در اين قسمت نه. اتفاقات زيادي در اين قسمت رخ خواهد داد، واقعا كتاب پنج كتاب حجيمي هست. ما در فيلم جديد نيز كارگردان جديد و خوبي داريم. او نيز به همان خوبي و سرزندگي جرمي است.
CS: نظرتو درباره تغيير بزرگي كه در نويسندگي اين كار صورت گرفته چيست؟، چون اين اولين قسمتي است كه توسط استيون كلاوز نوشته نشده است.
Grint: فكر مي كنم اين فيلمنامه به كتاب وفادار بوده و فيلمنامه ی خوبي از آب درآمده است.
CS: كار كردن با كارگردان هاي مختلف در فيلم هاي هري پاتر چيست؟ آيا توانسته ايد از هركدام از آنها چيزهاي تازه اي بياموزيد؟
Grint: مطمئنا همينطور است. ظاهرا هرسال هري پاتر كارگرداني متفاوت خواهد داشت، و هميشه اندك ترس صادقانه اي وجود دارد، چون ما وقتي با كريس كلمبوس آشنا شديم كه دو فيلم نخست ساخته شده بود، هربار ترس كاركردن با كارگرداني جديد وجود دارد ولي ما هر بار واقعا خوش شانس بوديم. همه ی آنها به نحوي و به يك اندازه مفيد و خوب بودند.
CS: ما در فيلم آخر حضور پررنگ تر رون را شاهد بوديم آيا در فيلم آينده نيز اين شخصيت نقش موثرتري خواهد داشت؟
Grint: بله، بيشتر شده در اين قسمت، رون بزگتر شده و اختياراتي كه دارد بيشتر از سال چهارم است.
CS: در مدت زمان فيلمبرداري فيلم ها آيا وقت آزاد زيادي داري يا بطور معمول هر روز 5 تا 9 مقطع فيلمبرداري داريد؟
Grint: بله، نسبتا زياد سر فيلبرداري هستيم. در هري پاتر پنج روز هفته فيلمبرداري فشرده داريم، و در Driving Lessons اين مدت زمان شش روز در هفته و به مدت شش هفته بود كه واقعا فشار زيادي بود. ولي كار جالب و خوبي بود.
CS: آيا در بين فيلم هاي هري پاتر مرتب سركلاس درس حاضر مي شديد؟
Grint: بله اين عادت رو داشتيم. ولي اخيرا من قيد مدرسه را زده ام كه آن هم به خاطر فشار زياد كار و نرسيدن به درس و مدرسه يود. من واقعا آدمي آكادميك نيستم، به همين خاطر تصميم گرفتم كه آن را ترك كنم و تمام تمركز خودم را روي فيلم بگذارم. متشكرم من بيشتر از اين درس نمي خواهم.
CS: پس برنامه اي براي رفتن به دانشگاه نداري؟
Grint: نه، نه واقعا نه.
CS: اكنون كه تو چهارتا و نيمي از فيلم هاي هري پاتر را در پرونده داري تقريبا بيشتر زندگي خود را صرف آن خواهي كرد يا قادر خواهي بود كه وقتي اين كار به پايا برسد.خود را از آنها جدا كني، تا به حال به اين موضوع فكر كرده اي؟
Grint: فيلم هري پاتر بخش عمده اي از زندگي شما را دربرمي گيرد. خصوصا تعطيلات آخر هفته را، اما من زندگي نسبتا معمولي را بعد از پايان فيلمبرداري دارم، بنابراين زياد هم به اين ناراحت كنندگي نيست. بعد از فيلم ها، شما فاصله زماني زيادي را بين آنها داريد. كه مي توانيد در اين مقطع به تعطيلات برويد و استراحت كنيد.
CS: آيا در ماههايي كه فيلمبرداري داريد از خانه هم بيرون مي رويد؟
Grint: من در جايي به نام واتفورد زندگي مي كنم كه فاصله آن تا استوديوي فيلمبرداري نيم ساعت است. بيشتر افراد ديگر از ليدز و دو نفر هم از ايرلند مي آيند. به همين خاطر همه ی آنها در هتل اقامت دارند. از اين نظر من خيلي خوش شانس هستم. ما همه با هم به فروشگاههاي لباس مي رويم. آنها همچنين به زمين هاي بازي كه داراي محوطه استخر و بازي تنيس است، مي روند.
CS: آيا اين فرصت را داريد كه در اوقات فراغتت به موسيقي بپردازيد؟
Grint: موسيقي كار كردن خيلي جالب و سرگرم كننده است. من قطعا دوست دارم و تصميم دارم كه در آينده به اين كار بيشتر بپردازم. من در تلاش هستم كه نوازندگي گيتار را ياد بگيرم. من روي didgeridoo نيز كار مي كنم.
CS: به علت اينكه تو تمام دوران نوجواني خودت را به بازيگري گذارندي و ستاره سينما بودي آيا فكر مي كني كه داشتن يك زندگي معمولي براي تو مشكل است؟
Grint: يقينا همينطور است. من در يك سطح نسبتا معمولي زندگي مي كنم، اين تفاوت ها را مشخصا وقتي متوجه مي شوم كه از خانه ميزنم بيرون، البته اين تفاوت ها نمي تواند چندان مشكلي ايجاد كند.
CS: آيا هنگام خارج شدن از خانه براي اينكه مردم تو را نشناسند تغييرقيافه اي خاصي مي دهي، مانند رنگ كردن موها به رنگ سياه يا عينك زدن؟
Grint: (باخنده) اين كارا خيلي سخت و وقت گير است، چون موهاي من بلند و هركدام هم به سمتي اند، هيچ وقت همچين چيزي مشكلي بوجود نمي آورد، اونا از كنترل من خارجند.

کتاب : ارتور لوین از هری پاتر میگوید!
ارتور لوین , ویراستار امریکایی کتابهای هری پاتر شانس این را داشت که در بین اعضای گروهی باشد که شرکت نشر امریکایی اسکولاستیک آن را برای معرفی کتاب به کودکان و نوجوانان ایجاد کرده بود . اخیرا شرکت ناشر امریکایی کتابهای هری پاتر در اقدامی جالب و در یک برنامه کتابخوانی به نام "The Next Best Seller: The ABC's of Creating a Children's Book" دست به معرفی کتابهای برای کودکان و نوجوانان زده اند . سایت اسکولاستیک ( شرکت نشر امریکایی کتابهای هری پاتر ) , گزارش داد که تعدادی از نویسندگان خوش آوازه و نویسندگان جوان به همراه تعدادی از متخصاصان کتاب نویسی در این گروه جای دارند ...
در ادامه متن ...
او باید همراه با بقیه معرفی کنندگان از جمله برت هلکوئیست که وظیفه معرفی داستان جذاب "مجموعه واقعه بدبختی ها" اثر نویسنده معروف لمونی اسنیکت و نویسنده کتابهای "انجمن پرستاران بچه" به معرفی اثار برتر خود بپردازند . در این مراسم ارتور از کتاب هری پاتر و سنگ جادو به نوشته نویسنده بریتانیای جی کی رولینگ , برای علاقه مندان سخن گفت . بیشتر صحبت های او درباره این بود که جی کی رولینگ چطور توانست به این موفقیت دست یابد . او در این مراسم به حضار , حاضر در جلسه گفت , سالهای پیش خیلی از ناشران و شرکتهای نشر کتاب , دست نوشته سنگ جادو جی کی رولینگ را برای چاپ نپذیرفتند و این او را از همیشه دلسرد تر کرد . او درباره اینکه کتابهای هری پاتر , کتاب مطلوب و برگزیده اوست , به معرفی کتاب هری پاتر و سنگ جادو پرداخت . سایت اسکولاستیک نیز یک تکه ویدیو کوتاه انلاین از این مراسم را بروی سایت قرار داده است ؛ برای دیدن آن اینجا رو کلیک کنید
منبع

رولینگ برای برگزاری یک مراسم خیریه کتاب خوانی به نیویورک ميرود!
روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد جی کی رولینگ در ماه آگوست در یک برنامه کتاب خوانی نادر که در سالن رادیو سیتی میوزیک هال شهر نیویورک برگزار می شود به همراه دو نویسنده به نام های استفان کینگ و جان ایروینگ شرکت میکند.
هنوز مشخص نیست که رولینگ چه کتابی را در این مراسم خواهد خواند.
پایه گذار این برنامه استفان کینگ بوده است که بنیاد خیریه ای را به نام « جان پناه » به منظور « کمک به بازیگران هنر های نمایشی بیمار و ناتوان برای جلوگیری از کار کردن آنها » تاسیس نموده است. وی در نامه ای به رولینگ از وی دعوت نمود که در این برنامه شرکت کند. رولینگ در جواب به وی نوشت:
« استفان فکر میکرد باید منتظرجواب من بماند ، در حالیکه رک بگم این یکی از اغوا کننده ترین پیشنهاداتی بود که امکان داشت در یه پاکت بدستم برسه»
حامی مالی این برنامه ناشر آمریکایی کتاب های هری پاتر، اسکولاستیک خواهد بود.
تمامی سود حاصل از فروش بلیت های این برنامه که از 25 تا 100 دلار خواهد بود به انجمن پزشکان بدون مرز و بنیاد جان پناه خواهد رسید.
منبع: لیکی کالدرون


يک آپ بی ربط!
سلام خوبيد؟ درسته خيلی وقته که آپ نکردم شرمنده سرم خيلی شلوغ بود الانم يه مطلبی دارم که به هری پاتر مربوط نميشه! آخه ديگه خبر زياد در باره ی هری ندارم!
هنوز صدات تو گوشمه . هنوز اون صداي پيچيده تو گلوت ، اون بغضي که سعي ميکرد به هق هق تبديل نشه ، جلوي چشممه . نمي تونم لحظه اي رو که پاهات عقب عقب مي رفتن تا تو رو به ديوار تکيه بدن ، فراموش کنم . نمي تونم فراموش کنم ، لحظه اي رو که اون اشکايي رو که از گونه هات پايين ميفتادن ، باور کردم . شب پاييزي سه سال پيش يادته؟ نه سرد بود ، نه گرم ، نه باروني و نه هيچ چيز عجيب و غريب ديگه اي . اومدي بودي دم خونه ما . آرايش نکرده بودي جز يه روژ صورتي که ميدونستي چقدردوست دارمش... يه روسري آبي انداخته بودي دور سرت . موهات ريخته بود تو صورتت
گفتي بيا تو ماشين . به عنوان آخرين خواهش !!! قبول کردم . تو ماشينت نشستم، راه افتادي . نميدونستي و نميدونستم که کجا داريم ميريم . شايد اين آخرين با هم رفتن بود ... بغض کرده بودي . آروم حرف مي زدي . هق مي زدي وسط حرفات . توجيه نمي کردي . حرفات چيزي بود بين خواهش و شايد ، التماس ... مي خواستي ببخشمت . نه مثل دفعه هاي پيش
منتظر چيزي از طرف من بودي: چيزي مثه اون اشکايي که هميشه ، در اين جور موارد از کنار چشمم ، مي چکه رو گونه هام . چيزي مثه اينکه ، يه دستي که بياد و مثل هميشه دو طرف صورتتو بگيره . منتظر بودي که مثل هميشه بيام و بغلت کنم ، کمرتو محکم بگيرم و بچسبونمت به خودم . منتظر بودي که اين هميشه خر تاريخ ، اول پيشونيتو ببوسه و بعد لب رو لبت بذاره . منتظر بودي که بيام و تو گوشت بگم:باشه ...
ميدونستي که دارم لج ميکنم مثه بچه ها . شيشه رو داده بودم پايين و بر و بر ، بيرون رو نگه ميکردم يا حداقل اينطور وانمود ميکردم: به اون بچه اي که سر چهار راه جهان کودک گل ميفروخت . به اون زني که کنار خيابون منتظر مشتري بود . به اون دختر و پسر که دست تو دست هم راه مي رفتند . به اون پسري که بستنيشو ليس ميزد ... حتي يک بار نگاهت نکردم ... نمي خواستم نگاهم با نگاهت تلاقي داشته باشه .
مطمئن بودم که اگه بخواي ميتوني قانعم کني . ميتوني باز بخندي ، باز از همون لبخندهاي هميشگيتو بزني و باز من همون آدم قبلي بشم . همون لبخندي که وقتيبا اشکات قاطي ميشه، ديوونه م ميکنه . ميدونستي که دروغ ميگفتم وقتي داد ميزدم: هر آدمي فقط يه بار شانس دوست داشته شدن رو داره . اما انگار ، اين دفعه نمي خواستي دروغ بگي ... ميدوني که هميشه دوست داشستم از تو دروغ بشنوم ... هميشه دوست داشتم خر شم .... هميشه دوست داشتم مثل فيلمهاي
سوررئال کوتاه بيام ... هميشه داستانامون يک هپي اند داشته باشه ... اما
نميدونم اين غرور لعنتي از کدوم گوري پيدا شد ... چرا خواستم يهو خيلي مرد شم ! همه احساساتم رو خفه کنم و به خودم خيلي چيزها رو ثابت کنم ... وقتي پياده شم همون جمله رو گفتم:هر آدمي فقط يه بار شانس دوست داشته شدن رو داره . موقع پياده شدن يه لحظه نگات کردم. اينجوري نديده بودمت ...حس کردم دارم شل ميشم ، رفتم و حتي يک لحظه برنگشتم که نگاهت کنم ... راستي، اون شب بعد از رفتن من چي کار کردي؟
سه سالي ازت خبري نبود ، ديشب زنگ زدي و خيلي حرفهارو رو زدي: از اينکه شايد کارامون اشتباه بوده ... فرصت دوباره ...دوباره ، دوباره!! هنوز دير نيست ! دير نيست ! ميشه برگشت !! فقط بخواه !! بخواه... نمي خوام همه اين حرفارو اينجا بنويسم ... من باز اينجمله مزخرف رو تکرار کردم که: هر آدمي فقط يه بار شانس دوست داشته شدن رو داره . مزخرفه .نه؟ عروسيتون مبارک!
برای دوستان توضیح میدم این آخرش منظورش اینه که دختره عروسی کرده

يک آپ کامل درباره ی سايت رولينگ:
يک آپ کامل درباره ی سايت رولينگ:
۱- در مرموز باز شد.علامت مزاحم نشوید برداشته شد
علامت معروف مزاحم نشوید از جلوی در برداشته شد.اگر نمیخواهید خودتان ورود را کشف کنید. برای باز شدن در دستور العمل زیر را های لایت کنید -->
به قسمت در مرموز سايت برويد . به طرف گلداني كه در زير پنجره قرار داده شده است رفته و جسم كوچكي كه در زير گلدان گوشه اي از آن معلوم هست را بيرون بكشيد ، وقتي جسم را از زير گلدان خارج نموديد متوجه ميشويد كه آن يك سنگ هست ، ان را بروي تنها آينه همين اتاق برده و رهايش كنيد ، با اينكار آينه را ميشكنيد ، در پشت آينه كليد طلايي رنگي كه بروي قسمت پاييني قفسه وجود دارد را برداشته و در قفل درب قرار دهيد ، حالا دوباره به سمت قفسه پشت آينه برويد وبروي كاغذي كه در وسط قفسه قرار داده شده است ، كليك كنيد ، صفحه اي از يك نوشته باز ميشود. ترجمه نوشته مورد نظر اینه:
«از عجله ای که باعث شد به صورتم سیلی بزنی اظهار ندامت کن.
وگرنه هفت سال بد بختی گریبانگیرت خواهد شد.
منو درست کن،قطعات منو سرجای خودش بزار
و دیگه ترسو کنار بزار چرا که گریه و رنج در انتظارته.
در برابر انعکاس ها واکنش نشان بده. دوست لطیف من.
وگرنه ویرانه های من آخر کارته»
در همان حالت كلمه ، reparo را تايپ كنيد كه با اينكار موجب ميشويد تا آينه به حلت اولش بازگشته و دوباره تعمير شود . از اين صفحه خارج شويد . در داخل آينه 3 در را ميبينيد كه بايد بروي درب نيمه باز كليك كنيد تا درب داخل آينه بسته و درب اصلي و مرموز باز شود . حالا شما داريد از بالا به ميز كار صفحه اصلي سايت رولينگ نگاه ميكنيد اگر توجه كنيد انجا كلاه دانش اموزي وجود دارد كه يك عقربه طلايي برويش نصب شده است ، حالا اگر صفحه كلاه را يك ساعت فرض كنيم حالت عقربه در حالت پيش فرض بروي شماره 3 قرار گرفته است ، شما عقربه را به عقب برده و تا شماره 12 بكشيد اگر درست رفته باشيد كلاه كنار ميرود و دفترچه امتحاني ظاهر ميشود حالا برويد و در مدت 25 دقيقه به سوالات امتحان پاسخ دهيد
<--
اگر علامت مزاحم نشوید همچنان وجود دارد:
- cache مرورگر خود را خالی کنید.
- یک کنترل + F5 بزنید
- در صفحه اول سایت یک زبان دیگر را انتخاب کنید اگر جواب داد به زبان اصلی برگردید.
خبر دیگر حاکی است. رولینگ یک تخم مرغ سرامیکی را برای کمک به بیماران MS در اسکاتلند رنگ و اهدا کرده بود. و اکنون این تخم مرغ در حراجی به حدود 3 هزار پوند رسیده است.
۲- ظاهر شدن دوباره علامت "مزاحم نشوید" و اعلام جادوگر ماه
بعد از چهار روز از باز شدن در مخفی سایت رولینگ دوباره علامت مزاحم نشوید ظاهر شد.
طی 5 باری که این در باز شده است این کوتاه ترین زمان باز ماندن آن بوده. آیا قرار است پاسخ تست وومبت و نتایج آن قرار داده شود؟
ترجمه سوالات تست وومبت قرار داده شد.
همچنين بر اساس اعلام رولينگ ، جادوگر اين ماه گروگان استامپ ميباشد
او وزير محبوب وزارت جادوگري بود كه در سال 1811 به اين مقام دست يافت
استامپ در بين سالهاي 1770 تا 1884 زندگي كرد.
-۳به روز شدن سایت رولینگ - رژیم لاغری
رولینگ بخش دفتر خاطرات سایت خود را به روز کرد. در این بخش وی بیان کرده است که چطور 45 دقیقه وقت صرف فراگیری چگونگی نوشتن یک مقاله معمولی برای دیدارش در ادینبورگ کرده است. همچنین گفته است که نوشتن کتاب هفتم به خوبی پیش می رود.
اخیرا وی در محل فیلمبرداری فیلم محقل ققنوس ظاهر شده و با تعدادی از بازیگران مجموعه گفتگو کرده است. وی متذکر شده که بزرگ شدن بازیگران وی را تحت تاثیر قرار داده. همچنین وی با اوانا لینچ بازیگر نقش لونا گفتگوی مفصلی انجام داده است. و در آن گفته که وی تنها گزینه ممکن برای گرفتن عنوان کاملترین و بهترین است.
به علاوه رولینگ در بخش شایعات به دروغ اول آوریل سایت های لیکی و ماگل نت اشاره کرده است.
آخر اینکه رولینگ یک مقاله جالب در مورد موضوع روز کم کردن وزن و عقده های روحی ایجاد شده در آن در بخش چیزهای اضافه سایت خودش نوشته است.
به روز شد: ترجمه متن رژیم لاغری در مقاله ترجمه بخش extra stuff سایت رولینگ قرار گرفت.
منبع : ماگل نت
۴-نتیجه ی تست های W.O.M.B.A.T روی میز رولینگ
ترجمه سوالات تست وومبت قرار داده شد.
اگه کد رو برای وارد شدن ندارید از این dYbTy7n0Z93sbDLLqpXju
یا
hbpen6BkuUUCXafdjsMxs
استفاده کنید.
يک آپ سريع!
فروش سريع DVD جام آتش در بريتانيا
فروش نسخه DVD فيلم چهارم هري پاتر كه زمان زيادي از انتشار آن در بريتانيا نميگذرد ، با سرعت فوق العاده اي در حال فروش است . اين نسخه كه از روز 20 مارس در سرتاسر بريتانيا قابل دسترس ميباشد ، دست به موفقيت چشمگير در ثبت امار جداول فروش شده است . بر اساس گزارش ديشب سايت خبري
CBBC Newsround ، فروش نسخه DVD هري پاتر و جام آتش با شروعي جادويي اغاز شده و هم اينك نيز ادامه دارد ، اماري رسمي كه از فروش در بريتانيا بدست آمده است حاكي از استقبال بي نظير هواداران سري فيلمهاي هري پاتر است . در روز نخست انتشار ، فروش 6 نسخه از اين DVD در زمان يك ثانيه باعث شده تا شگفتي ديگري در برگ جادويي اثار هري پاتر ثبت شود . روز نخست 6 نسخه در هر ثانيه و در 6 روز بعد از انشار ، 3 نسخه در هر ثانيه نشان دهنده محبوبيت اين فيلم در بين طرفدارن است . جمع كل آمار فروش اين DVD تا ديشب به 1.4 ميليون نسخه فروش ، رسيده است اميدواريم كه اين جادو همچنان شگفتي ساز باشد
منبع خبر

مصاحبه ي خصوصيه مجله BRAVO با دنيل، اما و روپرت
مصاحبه ي خصوصيه مجله BRAVO با دنيل، اما و روپرت
| Url Link: http://emmawatson-fans.com |
| اونا مشهورترين نوجوانان دنيا هستند. ميليونها سينمارو مشتاقانه ماجراهاي دنيل رادکليف(16 ساله) روپرت گرينت(17ساله) و اما واتسون(15 ساله) را دنبال ميکنند. اما اونا در اوقات فراغتشون چيکار ميکنند؟ مجله BRAVO طي يک ملاقات خصوصي در لندن سوالاتي از اين سه نوجوان پرسيده که با هم ميخونيم: BRAVO : دنيل، در نقش هري پاتر براي اولين بار عاشق شدي... هنوزم وقت ملاقات با دخترها خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟ (منظور به هريه خجالتيه توي فيلم و حال حاضره دنيل هستش) دنيل: فراموش نکنين که دنيل در اون فيلم 14 ساله بود. من الآن 16 سالمه. در حال حاضر در مورد درست رفتار کردن با يه دختر به خودم مطمئن نيستم. ولي فکر کنم همه ي مردها يه همچين مسيري رو طي ميکنن. يه جور احساس خنده دار و مضحک... BRAVO : ولي ديگه اين زمان تموم شده, يا... دنيل: خوب، من يه کمي خونسردتر شدم. خودداري من از صحبت کردن و نزديک شدن به دخترها يه خرده کمتر شده. قبلاً (منظور به تازگي) از دو سه تا دختر پرسيدم که دلشون ميخواد با من به بيرون بيان يا نه.* BRAVO :در مورد تو چي روپرت؟ روپرت: در حال حاضر مهمترين چيز واسه ي من گواهينامه ي رانندگيمه. من عاشق نشستن در Opel Corsa خودمم. پيشرفتم تا الآن تقريباً خوب بوده. البته دو سه بار توي چند موقعيت خطرناک قرار گرفتم. ديگه نمي تونم تا وقتي که قراره با يه ماشين آمريکايي توي لندن گشت بزنم صبر کنم. بعد از اين اتفاق ميتونيم با هم درباره ي دخترا حرف بزنيم.(خنده) BRAVO : چه چيزي در يه دختر ميتونه برات جذاب باشه و تو رو علاقه مند کنه؟ روپرت: نميدونم. چيزهاي مثل خوش مشربي و شوخ بودن. طرف بايد خيلي بامزه باشه و بايد يه ... بزرگ داشته باشه(خنده)** منظورم اينه که اگه خوش هيکل باشه... BRAVO : اما، تو تنها دختر در گروه سه نفره ي هري پاتر هستي. پسرها هنوزم مثل همون اولا با ادب هستن؟ اما: از يه نظر ديگه منظورتون اينه که روپرت مرتب چشمش به سينه هاي منه؟***(خنده) {روپرت سرخ ميشه و با خجالت به زمين نگاه ميکنه} روپرت، اين فقط يه شوخي بود. ما چندين ساله که مثل يه خانواده هستيم. ما بيشتر وقتها با هميم و صميمي ترين دوستاي همديگه به حساب ميايم. از طرف ديگه از فيلم اول تا الآن هيچ چيز تغيير نکرده بجز اينکه ما به چشم يه همراه به هم نگاه نميکنيم بيشتر به همکارهايي شبيه هستيم که دوستيه عميقي بينشون وجود داره. BRAVO : تو هم وقتي ميخواي به پسرها نزديک بشي خجالت ميکشي و دستپاچه ميشي؟ اما: در سن و سال من، موقع ارتباط برقرار کردن با پسرها خجالت و دستپاچگي يه امر عاديه وخيلي پيش مياد. ودر اين جور رابطه ها... نميدونم چطور بگم... اينکه يه نفر آدم رو بازي بده خيلي زشت و غيرقابل فهمه. فکر کنم من خوش شانسم چون کسي هست که در اين مورد بهم کمک کنه. BRAVO : اون مرد خوشبخت کيه؟ اما: از خوشبخت بودنش اطلاعي ندارم!(خنده) منظورم کارگردان قبليمون مايک نيوئل بود. اون همه ي بازگرا رو يه جا جمع کرد و در مورد فيلمبرداريه صحنه ي هاي رمانتيک و عشقي ازمون نظر خواست. خيلي ترسيده بودم. احساس ميکردم خيلي تحقير شدم ولي بعد ديدم که همه براي گرفتن اين صحنه ها مجبورن خودشونو گول بزنن. حالا من از گول زدن خودم ديگه متاسف نيستم و در اين مورد هم ترسم ريخته!!! BRAVO : دنيل، راسته که تو با پرنس ويليامز گلف بازي ميکني؟ دنيل: باور کن زندگيه من خيلي عادي ميگذره. من مطالعه ميکنم، ياد ميگيرم، گيتار ميزنم، و به خانواده و دوستانم متکي هستم. به غير از بازي با روپرت من با هيچکس ديگه گلف بازي نکردم و هرگز هم پرنس ويليامز رو ملاقات نکردم. شايد تو، روپرت؟ روپرت: درسته که من گلف بازي ميکنم ولي تا به حال هيچوقت موقع بازي پرنس ويليامز رو نديدم. BRAVO : اما، تو وقتهايي که بيکاري رو چطوري ميگذروني؟ اما: من عاشق موسيقي هستم. و در حال حاضر از Destiny's Child خيلي خوشم مياد. به غير از اون. من عاشق تنيس هستم. بعضي وقتها که مامانم اجازه بده پامو تو آشپزخونه بذارم غذاهاي ايتاليايي مي پزم. عاشق مطالعه هم هستم. BRAVO : دنيل، شما معروفترين فرد 16 ساله ي دنيا هستي. مي توني آزادانه تو خيابون قدم بزني؟ دنيل: مشکلي نيست. منظورم اينه که من عينک معروف هري پاتر رو تو خيابون نمي زنم. جدا از اون من موهامو کوتاه کردم و راستش بخاطر اين کار يه خرده پشيمونم چون مرتباً گوشام يخ ميزنه!! BRAVO : روپرت، هري پاتر تا چه اندازه زندگي تو رو تغيير داد؟ روپرت: من ميدونم تو زندگي ميخوام چکار کنم(هدفمو ميدونم). البته وقتي کوچيک بودم دلم ميخواست راننده ي کاميون بارهاي بستني بشم.(خنده) بديهيه که روي اين تصميم تجديدنظر کردم! BRAVO : دنيل، بزودي 16 سالت تموم ميشه. متاسف نيستي که بزودي ديگه نميتوني ديوونه بازيهاي يک نووجون رو در بياري و شيطوني کني؟ دنيل: منظورت اينه که من دوست دارم خودمو سوراخ سوراخ کنم؟ (فکر کنم منظورش سواخ کردن صورت براي حلقه و نگين و اين چيزا باشه چون خودش واضحاً نگفته) نه، فکر کنم اين کارا ماله کسائيه که با شکم پر از آبجو موتورسواري ميکنند نه من! و يا تاتو و خالکوبي روي صورت؟ من واقعاً به اين کارا احتياجي ندارم. من عاشق موزيک هستم. اما هيچوت موزيکهاي سنگيني مثل Slipknot و Limp Bizkit مورد علاقه ي من نبودن. فکر نکنم هرگز در اين موارد غفلت کنم و خودمو فراموش کنم. BRAVO : پس، در حال حاضر و با اين نوع زندگي احساس خوشبختي ميکني؟ دنيل: حقيقتاً آره. فقط بعضي وقتها، خيلي خوابهاي بد ميبينم. مثلاً خواب ميبينم که دارم ميميرم يا داره اتفاقات واقعاً بدي برام پيش مياد.... اما من به خودم ميگم که اين کابوسها فقط نشانه اي هستن بر اين که من قدر خوشبختيمو در زندگي واقعي بدونم. توضيحات: * در انگليسي جمله ي go out و يا همون Date رفتن به معني بيرون رفتن ساده نيست و معناش يه قرار ملاقات عاشقانه ست. يعني اگر يه زن و مرد فقط همکار باشن و برن بيرون از اين جمله استفاده نميشه و فقط کساني از اين کلمه استفاده ميکنن که منظورشون snoging که يه کلمه ي informal و عاميانه ست که به فارسي درست نميشه معنيش کرد و توي هيچ ديکشنري اي پيدا نميشه-يا لااقل من پيدا نکردم- ولي معني انگليسيش بوسيدن و نوازش کردن و در بغل گرفتن همديگه و بطور کلي معاشقه به مدت طولاني هستش که خانوم رولينگ به وفور از اين کلمه در کتابهاشون استفاده کردن مثلاً در روابط چو و هري، رون و لاوندر، هرميون و کرام، جيني و دين و... مثلاً در کتاب ششم وقتي رون و جيني دعواشون ميشه جيني اين کلمه رو در مورد کسايي که اسمشون وسط دعوا مياد ميگه و هري هم يکبار در مورد رون و لاوندر اين کلمه رو بکار مي بره. ** اين نقطه چين آخره جمله ي انگليسي ميوفته و منظور اينه که روپرت حرفشو کامل نزده و منم چون نميدونستم چي منظورش بوده جاشو نقطه چين گذاشتم، لطفاً بد برداشت نکنيد!!! *** اينجا اما از کلمه ي chest استفاده کرده, البته مطمئناً همه منظورشو کاملاً مي فهمن!!! ترجمه شده توسط دوشيزه اونيس مک برايد منبع: جادوگران! |
سال نو مبارک!
دوستای گلم سلام!
سال نوی همگی تون مبارک باشه اميدوارم که عيد خوبی داشته باشيد و در ضمن در اين سال جديد به هرچی و هر کی که می خوايد برسيد ما که به اونچه که می خواستيم نرسيديم! فقط واسه ما ناز کرد! اميدوارم شما اينطوری نشيد!

ترنسکریپت هری پاتر و جام آتش
فیلم نامه هری پاتر و جام آتش ترجمه شده بلکه به درد دوستداران هری پاتر بخورد این فیلم نامه رو از اینجا ببینید و بگیرید.
شب گذشته در شب جوایز "Empire"، تولید کننده ی هری پاتر، "دیوید هیمن" حرفهایی در مورد فیلم برداری "محفل ققنوس" بیان کرد. او به بازگشت "جیسون ایساکس" (پدر مالفوی) ابراز امیدواری کرد و "دنیل رادکلیف" گفت که کتاب پنج قطعا یکی از کتاب های مورد علاقه ی او است: "کتاب سوم و چهارم مورد علاقه ی من هستند، که کمتر کسی این عقیده رو داره."
خبر جدید از "محفل ققنوس" در جوایز "Empire"
"دیوید" در مورد اینکه تا الان چقدر فیلم برداری شده و چقدر دیگر باقی مانده گفت:
خوب ما تا الان خیلی کم ضبط کردیم. صحنه های درگیری با سنتور و گراوپ که برادر 16 فوتی هاگرید هست رو گرفتیم. بچه ها باید خیلی از صحنه ها رو بصورت بلو اسکرین (پرده ای رنگی که برای فیلم برداری استفاده میشود) بازی کنند، مثلا برای صحنه هایی که توش گرواپ هست، اما خدا رو شکر دیگه به این چیزا عادت کرده اند.
قطعا ما ضبط رو تا ماه "می" ادامه میدیم و بعد برای دو ماهی استراحت میدیم،چون زمان امتحان های بچه ها هم هست. بعد دوباره تو "جولای" شروع میکنیم و تا "اکتبر" یا نوامبر" دیگه تموم میشه.
"جیسون ایساکس" درباره ی امید به بازگشت به این سری فیلم گفت:
خوب من امیدوارم، اینو باید از "دیوید" بپرسین. من تحملش رو ندارم که ببینم یکی دیگه به جای من اون کلاه گیس سفید رو سرش کنه، اما چی کار میشه کرد.
"دنیل" در مورد کتاب پنجم گفت:
فکر میکنم مشکل اینه که هری چیزهای وحشتناک و ناخوشایندی رو میتونه تو ذهنش ببینه، و واقعا فکر نمیکنم که قضیه این باشه. فکر کنم وفتی "جی.کی.رولینگ" این چیزا رو با حروف بزرگ نوشته، فکر نمیکنم که لزوما معنی اش این باشه که اون (هری) داشته جیغ و فریاد میکشیده. این میتونه فقط نشانه ای برای بیان انرژی ماورای صحبت های او باشه. فکر میکنم که این یکی از اون نکته هایی باشه که مردم تو کتاب مورد توجه قرار دادند، و اونها نمیخوان که قهرمانشون دچار دیوونگی و جنون بشه.
"دنیل" در مورد اولین صحنه ی عاشقانه در فیلم (بوسیدن چو) میگوید:
خیلی باید وحشتناک باشه. چون موقع فیلم برداریش یکی از والدینم تو استودیو هست. ممکنه دست پاچه بشم اما روش کار میکنم و تلاشم رو میکنم که حرفه ای در بیاد. اما من احتمالا سعی میکنم زیاد بهش بچسبم ! ولی میتونم موفق بشم.
منبع: http://www.dementor.ir/
خبر و عکس های جديد!
اعلام تولد لوپین و تغییرات وب سایت رسمی رولینگ.
بنا بر اعلام سایت رولینگ امروز 10 مارس , برابر با روز تولد رموئس لوپین ؛ شخصیت محفلی کتابهای هری پاتر میباشد
لوپین شخصیتی خوب و محفلی در کتباهای هری پاتر است ؛ او توانست در سال 1993 یکی از استادان مدرسه هاگوارتز شود .
همچنین سایت رولینگ دچار تغییراتی بسیار زیبا شده است که شما میتوانید تغییرات به وجود امده را همراه با توضیحات کامل در اینجا ببینید.
اینست جادوی هری پاتر
هری پاتر همچنان شگفتی می آفریند ؛ این جادویست که فقط از عهده یک جادوگر به نام رولینگ برآمد , جادوی که هنوز رغیبی برایش پیدا نشده و همچنان پیشتاز و شگفتی افرین هست
جادوی که باعث آن شد تا تحولی عظیم در جداول رکوردها ثبت شوند , جادوی که نه یکبار بلکه دها بار رکورد شکانده است و هم اینک نیز باید با افتخار اعلام کرد این جادو باری دیگر شگفتی افرید و رکوردی تازه را ثبت کرد . رکوردی که تا این لحظه در نوع خود بینظیر بوده و مورد پوشش صدها خبرگزاری و رسانه های جمعی شده ...
در ادمه متن ...
جادویی که توانست فقط و فقط در 24 ساعت 5 میلیون نسخه بفروشد
نسخه DVD فیلم هری پاتر و جام آتش توانست در روز نخست انتشار , و فقط در عرض 24 ساعت 5 میلیون نسخه را بفروشد , DVD جام آتش موفق شد عنوان رکورد بهترین فروش در روز نخست را کسب کند
هری پاتر و جام آتش , چهارمین مجموعه از سری فیلمهای هری پاتر به کارگردانی مایکل نویل و بر گرفته از رمان شاهکار بینظیر جی کی رولینگ در ماه نوامبر 2005 وارد عرصه رقابت سینما شد و همان موقع نیز رکوردهای را کسب کرد و توانست 800 میلیون دلار در سرتاسر جهان کسب کند اما حالا که نسخه DVD آن که منتشر شد تا این لحظه بیش ار 5 میلیون نسخه را در امریکای شمالی فروش کرده است
طبق گفته مسولان شرکت برادران وارنر , DVDجام آتش به موفقیتی دست یافت که اصلا انتظار نمیرفت .
شرکت برادران وارنر که مجذوب این پدیده شگفت انگیز شده , فروش فوق العاده این اثر را فقط و فقط در قلم زیبای رولینگ دانست و اعلام کرد اینکه طرفداران این اثر از این مجموعه استقبال زیادی کردند نشان دهنده قدرت و نزدیکی این فیلم با کتابش میباشد
منبع : webwire & usatoday & wizardnews





اما من ميترسم بميرم و نبينم که اين دختر يه بار مثل آدم لباس پوشيده!

